عروس شیرازی

خدایا! هرچی به صلاحمونه برامون پیش بیاد.

سلام دوستای گلم....

خوبید؟؟؟

جونم براتون بگه که....همین دیروز اینجانب یک عدد دکتر شدم....

نتیجه تکمیل ظرفیت که اومد دیدم قبول شدم....اونم کجا شیراز....

دیگه این شد که با کلی دودلی و تصمیم گیریهای سخت...همراه بابا جونم رفتیم شیراز و ثبت نام کردم....همسری جونی سرکار بود و برا همین نتونست باهام بیاد...

هنوز برا نقل مکان به شیراز تصمیم قطعی نگرفتیم...اما احتمالاتی وجود داره که تا شهریور که قرارداد خونه تموم میشه تهران بمونیم و من برا کلاسا که دوهفته یه باره رفت و امد کنم....و بعدش با شروع ترم جدید بریم شیراز...

برا اون دوستای مهربون که ازم میخوان بنویسم دوباره...راستش اصلا دیگه حس نوشتن ندارم....شاید گاهی مث الان یا پست قبلی فقط بیام و اتفاقات خیلی مهم زندگیم رو ثبت کنم....

پارمین جونم دیروز همه اش به یادت بودم...نمیدونم چرا...ایشالا که خیره....همه اش تو دانشگاه حس میکردم ممکنه تورو ببینم..!!!

دوستتون دارم دوستای گلم...

نوشته شده در پنجشنبه 8 اسفند1392ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط افسون| |

سلام دوست جونیای ماهم....

خوبید؟؟؟

خیلی دلم براتون تنگ شده....الان که دارم اینا رو مینویسم دو شب از عروسیم میگذره....

26 دی عروس شدم...یه عروس واقعی...خدا رو شکر که همه چی خیلی عالی بود...

خودمم از همه چیز راضی بودم...آرایشگاهم که عالی بود.....کادر فیلمبرداری که معرکه بودن...تالار دلپسند بود...

لباسم که محشر بود....یعنی هرکی دید کلی کیف کرد....همه میگفتن لباسم خیلی خیلی نازه....

دیگه جونم براتون بگه که فقط جای شماها خالی بود....

البته خرزنه جون و لیمو شیرین و آرتیستون عزیزم وخورشید جونی مهربون به نمایندگی از شماها اومدن و کلی هم به زحمت افتادن....

از همین تریبون از تک تکشون تشکر میکنم...که با حضورشون خیلی خوشحالم کردن....امیدوارم بهشون خوش گذشته باشه...

آهان اینم بگم که با پشتکار تمام تو یه عالمه برف رفتیم باغ  کلی عکس گرفتیم...و عروس شیرازی تبدیل شد به یه ملکه برفی....

خیلی تو باغ خوش گذشت وفکر کنم عکسامون عالی بشه....

ایشالا روزی تموم جوونا باشه عروس شدن و دوماد شدن وخوشبختی توتموم زندگیشون موج بزنه....

خدااااایا برای تموم داده ها و نداده هات شکر....

همه جوونا رو به آرزوهای خوبشون برسون


نوشته شده در شنبه 28 دی1392ساعت 11:11 بعد از ظهر توسط افسون| |

سلام دوستای مهربونم....

سلام  عزیزای من....

خوبید؟؟؟

میدونم خیلی بی معرفتی کردم و یهویی رفتم که رفتم....توضیحات زیاده و از حوصله خارج....

همینو بگم که تو این مدت دلم خیلی خیلی براتون تنگ شده....

خوبیم....من و همسری ...خوبیم و خوشحال....عروسیمون افتاده برا آخرای دی ماه ولی اومدیم تهران و خونه گرفتیم و جهیزیه ام رو چیدم و الان داریم در کنار هم عاشقوووونه زندگی میکنیم....تــــــــــــا روز عروسی که بعدش دیگه بازم عاشقونه تا ابد کنار همیم....

منم تو خونه عشقولیمون مشغول درس خوندنم....

اخه مصاحبه دکترا رو قبول نشدم و دوباره دارم میخونم...

برام دعا کنید....

با بعضی ار برو بکس اس ام اس در ارتباط هستم...

فقط از روی بچه هایی که قرار بود براشون جایزه هاشون رو پست کنم خیلی شرمنده ام...بخدا همینجوری مونده تو چمدون و نمیدونم چرا سر نمیگیره که به دستشون برسونم....

من خیلی بی معرفتم میدونم....

بــــــــِ بخشیـــــــــــــــــــد!!!

خلاصه که نمدونم چرا دیگه با محیط وبلاگ حال نمیکنم و همه اش تو سایت نوعروس پلاسم....

اینجا بجز استرس چیزی برام نداشته تا به حال...هرچند کاملا فهمیدم که کیه که تو زندگیم  سرک میکشه و حسابی میشناسمش و به روش نیاوردم...

دوست جونیای مهربونم....اگه روزی روزگاری خواستم دوباره بنویسم مطمئن باشید با یه آدرس دیگه میام و به کسایی که دوست جونیای گل خودم هستن آدرس رو میدم....

اینا رو نوشتم که بدونید همیشه به یادتون هستم و دوستتون دارم...

آی برو بچ تهرونی...ازین به بعد منو در یابید....

چـــــــــــــــــــــــــاکریم...

افسون(عروس شیرازی)

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان1392ساعت 5:48 بعد از ظهر توسط افسون| |

حرف هایی هست برای "گفتن"

که اگر گوشی نبود نمی گوییم .

و حرف هایی هست برای "نگفتن"

حرف هایی که هرگز سر به "ابتذال گفتن" فرود نمی آرند.

.

.

.

حرفهایی هست برای نگفتن
و ارزش عمیــق هر کس
به اندازه حرفهایی است
که برای نگفتن دارد

 

نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1392ساعت 1:11 قبل از ظهر توسط افسون|

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 17 خرداد1392ساعت 5:13 بعد از ظهر توسط افسون|

Design By : Night Melody