عروس شیرازی

خدایا! هرچی به صلاحمونه برامون پیش بیاد.

سلام دوست جونیای نازم

خوبید؟؟؟....

بعد از دو سال برگشتم اینجا...نمیدونم هنوز کسی اینجا میاد یانه...

من خودم که وبلاگ نویسی رو گذاشتم کنار....با وجود تلگرام و واتس اپ و اینستا و...فکر نکنم دیگه کسی حال نوشتن تو وبلاگ داشته باشه(از عوارض زندگی در شیرازه ها....)

جونم براتون بگه که خیلی حرف دارم اما نمیدونم اصن از کجا بگم....بعد از عروسی که ساکن تهران شدیم و منم برا کلاسام رفت و آمد میکردم به شیراز....

دیگه بعد از اینکه کلاسام تموم شد و کارای پایان نامه میخواست شرو بشه دیدیم اینجوری نمیشه باید بریم شیراز شهر عشق....

الان 4 ماهه شیراز ساکن شدیم....

عروس شیرازی بلاخره شیرازی شیرازی شد...یعنی عاااااااشق این شهرم....

دیگه اینکه رابطه مون هم با خونواده همسر به حد قابل قبولی خوب شد....در حد خیلی معمولی و رسمی باهم رفت و امد داریم...البته با خواهرای همسری و برادراش خیلی رابطه خوبی دارم....

دیگه اینکه بعد از 3 سال امروز رفتم پست.....یادتونه؟؟ یه مسابقه گذاشته بودم تو وبلاگم.....اصلا مدیونید فکر کنید تنبلی کردما....

اما خب پستخونه گفتن چون شکستنی هستن بسته هات پست نمیکنیم....بیا  و درستش کن....حالا که من اومدم اینا نمیپستن....

فک کنم پروسه ارسال این جایزه ها یه دو سه سال دیگه میخواد طول بکشه....باید یه فکر دیگه کنم...ببینم چطوری به دست برنده ها برسونم....

دیگه خبر دیگه برا کسایی که شاید بخوان بدونن نینی دارم یا نه...نه هنوز....به شدت درگیر کارای تز هستم و یکی دوجا هم تدریس دارم تو دانشگاه....ایشالا یکم سرم خلوت شد میرم تو کار نینی....

امیدوارم کسی پیدا بشه اینا رو بخونه....خیلی دوستتون دارم....

نوشته شده در پنجشنبه ۳ دی۱۳۹۴ساعت ۱۴:۷ بعد از ظهر توسط افسون| |

سلام دوست جونیای ماهم....

خوبید؟؟؟

خیلی دلم براتون تنگ شده....الان که دارم اینا رو مینویسم دو شب از عروسیم میگذره....

26 دی عروس شدم...یه عروس واقعی...خدا رو شکر که همه چی خیلی عالی بود...

خودمم از همه چیز راضی بودم...آرایشگاهم که عالی بود.....کادر فیلمبرداری که معرکه بودن...تالار دلپسند بود...

لباسم که محشر بود....یعنی هرکی دید کلی کیف کرد....همه میگفتن لباسم خیلی خیلی نازه....

دیگه جونم براتون بگه که فقط جای شماها خالی بود....

البته خرزنه جون و لیمو شیرین و آرتیستون عزیزم وخورشید جونی مهربون به نمایندگی از شماها اومدن و کلی هم به زحمت افتادن....

از همین تریبون از تک تکشون تشکر میکنم...که با حضورشون خیلی خوشحالم کردن....امیدوارم بهشون خوش گذشته باشه...

آهان اینم بگم که با پشتکار تمام تو یه عالمه برف رفتیم باغ  کلی عکس گرفتیم...و عروس شیرازی تبدیل شد به یه ملکه برفی....

خیلی تو باغ خوش گذشت وفکر کنم عکسامون عالی بشه....

ایشالا روزی تموم جوونا باشه عروس شدن و دوماد شدن وخوشبختی توتموم زندگیشون موج بزنه....

خدااااایا برای تموم داده ها و نداده هات شکر....

همه جوونا رو به آرزوهای خوبشون برسون


نوشته شده در شنبه ۲۸ دی۱۳۹۲ساعت ۲۳:۱۱ بعد از ظهر توسط افسون| |

سلام دوستای مهربونم....

سلام  عزیزای من....

خوبید؟؟؟

میدونم خیلی بی معرفتی کردم و یهویی رفتم که رفتم....توضیحات زیاده و از حوصله خارج....

همینو بگم که تو این مدت دلم خیلی خیلی براتون تنگ شده....

خوبیم....من و همسری ...خوبیم و خوشحال....عروسیمون افتاده برا آخرای دی ماه ولی اومدیم تهران و خونه گرفتیم و جهیزیه ام رو چیدم و الان داریم در کنار هم عاشقوووونه زندگی میکنیم....تــــــــــــا روز عروسی که بعدش دیگه بازم عاشقونه تا ابد کنار همیم....

منم تو خونه عشقولیمون مشغول درس خوندنم....

اخه مصاحبه دکترا رو قبول نشدم و دوباره دارم میخونم...

برام دعا کنید....

با بعضی ار برو بکس اس ام اس در ارتباط هستم...

فقط از روی بچه هایی که قرار بود براشون جایزه هاشون رو پست کنم خیلی شرمنده ام...بخدا همینجوری مونده تو چمدون و نمیدونم چرا سر نمیگیره که به دستشون برسونم....

من خیلی بی معرفتم میدونم....

بــــــــِ بخشیـــــــــــــــــــد!!!

خلاصه که نمدونم چرا دیگه با محیط وبلاگ حال نمیکنم و همه اش تو سایت نوعروس پلاسم....

اینجا بجز استرس چیزی برام نداشته تا به حال...هرچند کاملا فهمیدم که کیه که تو زندگیم  سرک میکشه و حسابی میشناسمش و به روش نیاوردم...

دوست جونیای مهربونم....اگه روزی روزگاری خواستم دوباره بنویسم مطمئن باشید با یه آدرس دیگه میام و به کسایی که دوست جونیای گل خودم هستن آدرس رو میدم....

اینا رو نوشتم که بدونید همیشه به یادتون هستم و دوستتون دارم...

آی برو بچ تهرونی...ازین به بعد منو در یابید....

چـــــــــــــــــــــــــاکریم...

افسون(عروس شیرازی)

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۹ آبان۱۳۹۲ساعت ۱۷:۴۸ بعد از ظهر توسط افسون| |

حرف هایی هست برای "گفتن"

که اگر گوشی نبود نمی گوییم .

و حرف هایی هست برای "نگفتن"

حرف هایی که هرگز سر به "ابتذال گفتن" فرود نمی آرند.

.

.

.

حرفهایی هست برای نگفتن
و ارزش عمیــق هر کس
به اندازه حرفهایی است
که برای نگفتن دارد

 

نوشته شده در دوشنبه ۲۰ خرداد۱۳۹۲ساعت ۱:۱۱ قبل از ظهر توسط افسون|

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ۱۷ خرداد۱۳۹۲ساعت ۱۷:۱۳ بعد از ظهر توسط افسون|

Design By : Night Melody